گردان حماسه ساز امام باقر(ع) تقدیم به برادران ارانیم

خرید بک لینک

امکانات وب

ذکر کاشÙx81 اÙx84کرب -->-->--> -->-->-->
-->-->-->

-->-->--> -->-->-->-->-->-->Ø¢Ûx8cÙx87 Ùx82رآÙx86 -->-->-->-->-->-->جÙx86Ú¯ دÙx81اع Ùx85Ùx82دس -->-->--> -->-->-->-->-->-->ذکر رÙx88زÙx87اÛx8c Ùx87Ùx81تÙx87
ساÙx8aت Ùx85راجع تÙx82Ùx84Ùx8aد

 Ø¢Ùx8aت اÙx84Ùx84Ùx87 سÙx8aد عÙx84Ùx8a خاÙx85Ùx86Ùx87 اÙx8a (Ùx85د ظÙx84Ùx87 اÙx84عاÙx84Ùx8a)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 Ø¢Ùx8aت اÙx84Ùx84Ùx87 جÙx88اد تبرÙx8aزÙx8a (رØxadÙx85Ø© اÙx84Ùx84Ùx87 عÙx84Ûx8cÙx87)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 Ø¢Ùx8aت اÙx84Ùx84Ùx87 Ùx85ØxadÙx85د تÙx82Ûx8c بÙx87جت (رØxadÙx85Ø© اÙx84Ùx84Ùx87 عÙx84Ûx8cÙx87âx80x8c)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 Ø¢Ùx8aت اÙx84Ùx84Ùx87 Ùx86Ùx88رÙx8a Ùx87Ùx85داÙx86Ùx8a (Ùx85د ظÙx84Ùx87 اÙx84عاÙx84Ùx8aâx80x8c)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 Ø¢Ùx8aت اÙx84Ùx84Ùx87  سÛx8cد صادÙx82 Ø´Ûx8cرازÛx8c (Ùx85د ظÙx84Ùx87 اÙx84عاÙx84Ùx8a)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 Ø¢Ùx8aت اÙx84Ùx84Ùx87 Ùx84Ø·Ùx81 اÙx84Ùx84Ùx87 صاÙx81Ùx8a (Ùx85د ظÙx84Ùx87 اÙx84عاÙx84Ùx8aâx80x8c)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 Ø¢Ùx8aت اÙx84Ùx84Ùx87 Ùx86اصر Ùx85کارÙx85 Ø´Ùx8aرازÙx8a (Ùx85د ظÙx84Ùx87 اÙx84عاÙx84Ùx8aâx80x8c)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 Ø¢Ùx8aت اÙx84Ùx84Ùx87 Ùx81اضÙx84 Ùx84Ùx86کراÙx86Ûx8c (رØxadÙx85Ø© اÙx84Ùx84Ùx87 عÙx84Ûx8cÙx87)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 Ø¢Ùx8aت اÙx84Ùx84Ùx87 سÙx8aد عÙx84Ùx8a سÙx8aستاÙx86Ùx8a (Ùx85د ظÙx84Ùx87 اÙx84عاÙx84Ùx8a)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 Ø¢Ùx8aت اÙx84Ùx84Ùx87 Ùx88ØxadÙx8aد خراساÙx86Ùx8a (Ùx85د ظÙx84Ùx87 اÙx84عاÙx84Ùx8a âx80x8c)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 Ø¢Ùx8aت اÙx84Ùx84Ùx87 جÙx88ادÙx8a Ø¢Ùx85Ùx84Ùx8a (Ùx85د ظÙx84Ùx87 اÙx84عاÙx84Ùx8a âx80x8c)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 Ø¢Ùx8aت اÙx84Ùx84Ùx87 جعÙx81ر سبØxadاÙx86Ùx8a (Ùx85د ظÙx84Ùx87 اÙx84عاÙx84Ùx8a)

جÙx87ت درÙx8aاÙx81ت Ùx83د Ùx84Ùx88Ú¯Ùx88Ùx8a Ùx85راجع Ùx83Ùx84Ùx8aÙx83 Ùx83Ùx86Ùx8aد
-->-->-->
-->-->-->
ابزار Ùx87اÛx8c Ùx86اÛx8cت اسکÛx8cÙx86 ساÛx8cت جاÙx85ع Ûx8cادÙx88ارÙx87 Ùx87اÛx8c Ø´Ùx87داÛx8c کاشاÙx86

Ùx86گارش -->-->--> -->-->-->

-->-->-->
ابزار Ùx88بÙx84اگ

 

گردان امام باقر (ع ) از استوانه های لشکر امام حسین بودو .....

شهیدان میروند نوبت به نوبت

خوش آن روزی که نوبت بر من آید...

به شهدا بگویید وعده دیدار نزدیک است اما دستهایمان خالی است شفاعتمان کنید...

    در کنار یاران خوش باد بهترین ارزوهایم برای شما...

 

ای مرغ سحر عشق زپروانه بیاموز

کان سوخته را جان شد و آواز نیامد

این بی خبران در طلبش مدعیانند

ان را که خبر شد خبری باز نیامد

آران و بیدگل در جغرافیایی ایران اسلامی شهری بود غریب و کوچک بر کناره کویر شهری بود کوچیک با ادمایی با صفا و امامزاده محمد بن هلال که پاتوق همه برو بچه های اران بود.و زندگی در اران و بیدگل بر مدار دار قالی می چرخید و تک و توک شترهای که راهی صحرا می شد و کشاورزی سخت در کویری کم اب...

گردان امام باقر (ع ) از استوانه های لشکر امام حسین بود در کنار گردانهای صاحب نامی چون امام علی(ع) و حضرت ابوالفضل(ع) و امام حسن(ع) و یونس و... و نمی دانم چگونه قرار بر ان قرار گرفت که گردان بچه های کاشی باشد یعنی در واقع گردان بچه های دلاور آران و بیدگل شداز سال 62...

در واقع شاید اران کشش یه گردان را نداشت و اینگونه شد که گردان امام باقر شد خانه دوم همه برو بچ ارانی و بیدگلی . گردان باید در خور نام مردان با صفای ارانی و بیدگلی می شد و می ماند .اون زمانی که من شناختمش برادر پاسدار احسن زاده فرمانده گردان بود که بچه ها خیلی خودمانی صداش میزدن حاجی اکبر و برادر طلبه جت الاسلام قاسمپور معاونش که بچه ها صداش میزدن شیخ جواد یا حاج جواد...

بار اولی که به گردان رفتم به خاطر اشناییم با اصغر مشرقیان و عباس کریمی و عباس عصاری و... رفتیم چادر فرماندهی . حاج اکبر نبودماموریت بود برای شناسایی در ستاد فرماندهی و شیخ جواد بود و بچه های ارکان و متعجب شدم از حضور بیست و سی نفره بچه های اران و فهمیدم که چادر فرماندهی گردان تنها اتاق رزم نبود که مکان اخوت بود و برادری و چه راحت بودند با هم و سر بسر هم میزاشتند و من مبهوت ان همه برادری و دوستی....

در عین حال حس احترامی بود به اشیخ جواد که گویی بزرگ بچه ها بود و گردان از بچه محل های ارانی و بیدگلی تشکیل شده بود و غریبه نبودند با هم اگر چه همه ما در لشکر امام حسین غریب بودیم...

گردان امام باقر در کنار گردانهایی دیگر لشکر هیچوقت کم نیاورد . عدد سلحشورانش همیشه کامل بود .بعدها اینو فهمیدم که مردم اران و بیدگل از جان مایه گذاشتند .تمام کسانی که می توانستند در جبهه حضور داشتند .یعنی همیشه بخشی از اعضای خانواده در جبهه بودند و جبهه یعنی گردان امام باقر (ع)...

امامزاده محمد بن هلال شد هم  محل اعزام هم میعادگاه بچه هایی که از جبهه بر می گشتند.دعای کمیل و ندبه اش با صفای خاصی برگزار میشد و بچه ها غروبای پنجشنبه اینجا همد یگر را می یافتند .

امامزاده محمد بن هلال شد جای اونایی که دیگه نتونستند بمانند که دنیا براشون کوچیک شده بود و در اغوش خاک ارام گرفتند و اران کوچک و بی پناه و فقیر  شده بود مدفن شهدا , 700 شهید امار بالایی بودبرای شهر کوچک آران . و کسی ندید غم درون چشمان پدران و مادرانی را که نون اور خانواده را فرستادند تا گردان امام باقر تا جنگ  تا امام تنها نماند.که مادری ماند پیر و پدری غصه دار و دار قالی که تنها ممر معاش بود و جوانی که در دل خاک ارمیده بود ...و کسی نفهمید که این مردم تمام دارایی شان و تمام زندگیشان را برای امام برای گردانی که دوست داشتند گذاشتند...

گردان امام باقر را همه لشکر بخاطر صفای بچه های اران برای سلحشوریشان دوست داشتند. از شهید خرازی گرفته تا ابوشهاب و...

و در هر عملیاتی گردان امام باقر داوطلب بود و از تمام اران و از تمام بیدگل مایه می گذاشت و تفاوت گردان امام باقر با بقیه این بود که گردان اما باقر هرچی داشت را به میدان می اورد همه جوانان رشید و صادق اران و بیدگل را...

اگر بخواهم حماسه بچه های گردان را بخوانم باید به اوایل جنگ بروم از بیت المقدس بگویم و... اما کربلای 4 همیشه برایم یگانه ماند...

کربلای 4 گردان در اوج بود .بچه ها انقدر دویده بودند انقدر اموزش دیده بودند که شده بودند مثل پولاد ابدیده .چشمان پر صلابت حاجی اکبر را و مهربانی های شیخ جواد را هیچگاه فراموش نخواهم کرد و سلحشوران ارانی را از علی سنجرو...خرمشهر بودیم در یک بیمارستان مخروبه و بچه ها حرفهای عجیبی میزدند از رویاهای صادقانه شان و من به اصغر مشرقیان گفتم برادر اینا رفتنین و فکر کنم اران بعد این عملیات باید سیه بپوشد....

چهره شیخ جواد هیچوقت یادم نمیرود بعد شهادتش و اران برای همیشه خاک غم بسر کرد...

سرفه امانم نمیدهد  با چفیه صورتم را پاک می کنم جنگ تمام شد و ما برگشتیم مشتی رنجور و زخمی . مثل اران بیدگل که تمام سرمایه اش تمام جوانی اش را داد جوانی مان را دادیم. ما برگشتیم با زخمهایی که هیچگاه التیام نیافت . پیش خودم فکر می کنم که نسل چیفه بسرها و چفیه به گردنها دارد تمام میشود .و خستگیمان خیلی زود در همینجا در کنار برادرنمان در کنار یاران همرزممان تمام خواهد شد اما هنوز هم شرمنده رفقای ارمیده در دل خاکمان هستیم شرمنده قامت خمیده مادر شهیدی که هر پنجشنبه قبر مطهر شهیدش را با مژگانش میروبد و با اشکهایش تمیز می کند شرمنده پدر شهیدی که در هیاهوی زندگی فرصت نکردیم هر هفته به دستبوسش برویم و انان به شهدایشان پیوستند و حالا نسل ما دارد بیعت خویش را با شهیدان و امام شهیدان و مقام معظم رهبری به پایان میرساند...

برادران ارانی و بیدگلیم . همرزمان گلم ,قدر این لحظات را بدانید در کنار مرقد امام زاده هلال بن محمد در فضایی که معطر به عطر شهداست از عزیزانی یاد کنید که با هم از حلبچه و اسپی دار و گلان تاشلمچه و فاو و...رزمیدیم در روزهایی که جان به کف گرفتن و به ندای اما م پاسخ دادن کار هر کسی نبود مردانی تا پای جان ایستادند...

دلم گرفته سخت گرفته دلتنگ شما ها هستم رفقای روز های سخت , یادتونه یه وقتی مدنیان در مسجد لشکر بعد عملیات کربلای 4 خوانده بود که:

شهیدان میروند نوبت به نوبت

خوش آن روزی که نوبت بر من آید...

به شهدا بگویید وعده دیدار نزدیک است اما دستهایمان خالی است شفاعتمان کنید...

    در کنار یاران خوش باد بهترین ارزوهایم برای شما...

معرفی شهدای محله ولیعصر ( عج ) آران...

ما را در سایت معرفی شهدای محله ولیعصر ( عج ) آران دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: حسین سربلوکی آرانی بازدید: 930 تاريخ: پنجشنبه 16 آبان 1392 ساعت: 15:51

صفحه بندی

خبرنامه